تبليغاتX
من و دخترکم
حرفهایی که باید بدونی و یا ندونی
 

دختر  من فدات شم کوچولوی خوشگل مامی .........خیلی ناز و خوشگل شدی حالا ۱۱ ماهته زرنگ باهوش و جذاب......دو هفتس که بدون  کمک راه میری از یک قدم شروع شد و حالا ۵ یا ۶ قدم راه میری نمیدونی چقدر احساس خوشبختی میکنم از با ن ایتو بودن......

۵ تا دندون کوچولو داری حالا همه جور غذا میخوری اما من کماکان به کمک خاله الهام که بهم تو نگهداریت کمک میکنه واست سوپ می پذیم..اترینا جون و خالت کردیه هات ذه روزی پیشمون بودن خیلی خوش گذشت اما تو یکم اترینا رو اذییت کردی یه گاز جانانه که گوشش رو سوراخ کرد خیلی خجالت کشیدم با اینکه ازش ۶ ماه کوچکتری اما ماشاللا خیلی پرزور و قوی  هستی...

یکمی سرما خوردی که امیدوارم زودتر خوب شی عزیزم.......همیشه عاشقتم...

+ نوشته شده در  هجدهم مهر 1388ساعت 18:57  توسط مامی   | 

دختر خوب من حالا تو  در آخرین روزهای ۱۰ ماهگیت به سرعت برق چهار دست و پا میری حالا کناره مبل

ها و میز شدن محل جولانت تند و تند راه میری هر از گاهی هم دستت رو ول میکنی و بدون کمک وامیتی دیگه داری بزرگ میشی و من خوشحالم از این تغییر هر روزت..........میدونم به زودی منتظر راه رفتنت هستم

+ نوشته شده در  پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:34  توسط مامی   | 

 

دختر نازم عزیز دلم خیلی دوست دارم بیشتر از اون کهبه دیگران میگم بیشتر از اونی که به بابا میگم...بیشتر از اون که حتی خودم فکر میکنم...عزیز تو تمام تنهایی من شدی با تو دیگه به هیچی و هیچ کس نیاز ندارم...دوست دارم همش خودمون ۲ تا باشیم...دلم نمیخواد کسی خلوتمون رو به هم بزنه....گاهی خیلی خسته و بی حوصله میشم....اخه هیچکی نیست کمکم کنه حتی وقتی که سر بابا غر میزنم هم عاشقتم..........

چند روز دیگه وارد دهمین ماه زندگیت میشی...ده روز پیش سومین دندوت هم زد بیرون{دندون سمت

چپ بالا} حالا کامل سینه خیز میری از حالت نشسته به خوابیده و از حالت خوابیده سریع میشینی....خیلی تلاش میکنی که با گرفتن دستت از لباس من و در و دیوار و مبل .و میزو ......بلند شی که من هم کمکت میکنم بایستی......خیلی خوشحالم از اینکه تو و لبخند زیبات رو دارم اینقدر نازی که هر جا میبرمت همه میخوان بخورنت.....چند کلمه حرف میزنی و تقریبا همه درخواستهات رو میتونی بهم بفهمونی.......از آب بازی خیلی خوشت میاد......هر کاری انجام میدم تکرار میکنی....میرقصی دستدسی میکنی و بشکن هم میزنی...البته بی صداست.

گل خوشگلم زیاد وقت نمیکنم برات چیزی بنویسم...من. ببخش اما حتما یه روز خودت میای و اینجا چیز مینویسی نه؟؟

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1388ساعت 0:0  توسط مامی   | 

 

 گل کوچولوی من من و ببخش انقدر درگیر درس و امتحان وحالا سیاست و از همه مهم تر خود تو هستم که کمتر میتونم بیام و برات بنویسم.........

گلم همیشه سلامت باشی و خدا نکنه دیگه هیچ.قت مریض شی...

عسلی ممنون که بالاخره ماما رو هم صدا کردی

گر چه ۸ ماهگیت تو بیمارستان شروع شد اما امیدوارم دیگه هرگز مریض و بیمار نبینمت...

فدای تو عشق کوچولوی مامی....

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:15  توسط مامی   | 

 

بعد دندون در اوردن دخترم این روزها یه چیز جدید تر داره ما رو به وجد میاره...

دختر کوچولوی خوشگل من اولین کلمش رو ادا کرد.........بابا

حقا که دخترا واقعا بابیی هستند...

آرتمیس خیلی زود یاد میگیره کلماتی رو که میگیم تکرار کنه...تو همین دو سه روز ..اب.....و توپ رو هم میگه...البته به توپ میگه پوف.........

خیلی عالیه و از این تقییرات هر روزه واقعا متعجب و شادم

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:41  توسط مامی   | 

 

دختر خوشگل مامی دندون در اورده........اگر چه سخته... درد داره و اذیت میشه...اما خوشحالم که باز یه قدم کوچولوی خوشگل واسه بزرگ شدن برداشته.......

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:24  توسط مامی   | 

دختر خوشگل من چند روز دیگه شش ماهش تموم میشه چقدر زود گذشت ...نمیدونم سخت بود یا نه...اما من طبق معمول همیشه سختی ها رو زود فراموش میکنم...حالا ارتمیس اون نینی کوچولو ضعیف و ناتوان نیست که نمیتونه با هام ارتباط برقرار کنه..حالا تقریبا همه نیازهاشو با گریه ..صدا..حرکت...و لبخن به من میفهمونه...وقتی با دیدنم ذوق میکنه..وقتی واسه در اغوش کشیدن دستاش و باز میکنه..وقتی اسباب بازیهاش و تو دست میگیره و با اسباب بازیهای مختلف به روشهای مختلف بازی میکنه...انگار تمام دنیا رو دارم...از دیدن چهره نازش سیر نمیشم....حس میکنم دخترم زیباترین فرشته زمینیه...

حالا عروسک من از کمر به شکم و از شکم به کمر به سرعن نیم ثانیه میچرخه...همه اتاق رو با این چرخش ها دور میکنه و همینطوری با چرخیدن خودش رو به اسباب بازیهاش میرسونه...

تازهگیها بهش یاد دادم برقصه البته شازده خانم فقط واقتی خودش دوس داره شروع به رقص میکنه...بعضی آهنگا واسش جذاب ترن و زودتر میرقصه...انگاری شهرام صولتی رو بیشتر دوست داره....حرکت دستش خیلی قشنگ و حرفه ایه...

بابی هم بلده اما زیاد دست تکون نمیده.....خنده هاش دیگه واقعا محشره...دل همه رو مبره...اینقدر تحرک داره و تند تند دست پا میزنه که گاهی فکر میکنم غیر طبیعیه....

دندونهاش هم که مدتهاست اذیتش میکنه دیگه داره در میاد حد اکثر یه هفته کار داره از زیر پوست لثه کامل مشخصه ۲ تا دندون کوچولو ..اول دندون پایین سمت راست داره میزنه بیرون...

راستی این ژل لثه که اصلا فایده ای نداره واسش....

اذر جون هم که از ۲ ماهگی پیش دخترم بوده دیگه نمیخواد باید ..من هم که درس دارم مخصوصا این خرداد...مجبورم یه ماه بذارمش مهد ..۳ تا امتحان هم تو تیر دارم که قراره مامان بیاد پیشم بمونه.....

نمیدونم چی باید بنویسم...اینق ننوشتم تل انبار شده.....

راستی دخترم غذا هم میخوره...سوپ. سرلاک.فرنی.میوه و مخصوصا موز خیلی دوست داره..الان حدود ۹ کیلو وزنشه...یکم میترسم زیادی چاق نشه...اما نمیدونم چکار کنم...

امیدوارم دختر گلم همیشه سالم باشه...یکم هم بیشتر بخوابه ..چه معنی داره بچه تا الان بیدار باشه صبح هم از ۷ شروع به آلارم دادن کنه....طی روز هم که شاید به زحمت ۲ ساعت بخوابه اونم یی ربع یه ربع....

دارم سعی میکن عکس آرتمیس و بابا بهنام رو بذارم ....

+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:55  توسط مامی   | 

آرتمیس خوشگل مامی
+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:56  توسط مامی   | 

 

گل من فردا تو چهار ماهه میشی و من مجبورم ببرمت و واکسن بزنم خیلی سخته چه هدیه بدی داره این چهار ماهگی...

عزیز خوشگلم بیشتر از دنیا دوستت دارم

دارن روزها پشت سر هم میگذرند و به زودی تو در کنار ما پای سفره هفت سین میشینی و من احساس میکنم خوشبخت ترین انسان روی زمینم...چون فرشته کوچولویی دارم که نه تنها من بلکه هر کی میبینه با یه نگاه عاشقش میشه

+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1387ساعت 22:20  توسط مامی   | 

این هم دختر ناز من تو سفرش به کیش همراه مامان بابا و اذر جون

 

+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1387ساعت 0:15  توسط مامی   |